جاده ی زرین سمرقند

July 8th, 2008

مدتی است که برنامه ریزی ادامه دادن "فرسنگ ها برای صلح" آغاز شده و کار همچنان افتان و خیزان به پیش می رود.
سفر صلح، سفر بی پایانی ست... این جمله که ترجمه ی انگلیسی آن از شعار های ماست، به وضوح نشان می دهد که این راه و تلاش برای صلح تا ابد ادامه دارد چرا که در هیچ نقطه ای از آینده کشمکش خیر و شر تمام نخواهد شد و انرژی جهان از همین تقابل است.

نوشتن در این بلاگ را در جاده ی زرین سمرقند ادامه می دهیم .

www.samarqand.blogfa.com

ما چه کردیم ؟ (از یادداشت های سفر) بهار 1386

December 12th, 2007

مارک فرو: "برای مورخ، تخیل همان قدر تاریخ است که خود تاریخ."

این جمله شاید فقط از یک مورخ بزرگ پذیرفتنی باشد ، آن هم به صورتیکه با خود می گوییم : "باشه حالا ! لابد ما نمی فهمیم !"

اما من این جمله را قبل از اینکه دوست بدارم، پذیرفته ام و به شدت، تجربه ی کوچکم از سفر "فرسنگها..." مرا به آن نزدیک کرده است
.
مسلما درک من به عنوان یک خواننده ی آماتور آن چیزی که باید باشد نیست ، اما به خود اجازه می دهم تا آن را پشتوانه ی برخی از تجربیاتم کنم.

اینکه "ما چه کار توانستیم بکنیم و آخرش چی شد و اصلا برا چی رفتین "
و... چیزی است که هم به آن بسیار فکر کرده ایم و هم به اقتضا جواب داده ایم اما یکی از هزاران نا گفته ی نانوشته ی این سفر مسئله ی نقش "تخیل است.

-رسیدن به مقصود این نوشته تنها بوسیله ی پاک کردن ذهن از جنبه ی منفی کلمه ی "تخیل" که به اشتباه در فرهنگ و گفتار ما با کلمه ی "توهم" مخلوط شده است میسر است. لازم به ذکر است که کلمه ی تخیل از "خیال" ریشه می گیرد که از عناصر بنیادین ایجاد و خلق یک اثر است و کلمه ی توهم از "وهم"-

شاید گستاخی به نظر برسد، یا به نظر برسد از بی خبری ست، یا آرمانگرایانه و از سر شکم سیری ست، اما مهم نیست چه به نظر می رسد ... من می گویم اش :
این سفر یک تخیل بزرگ بود، و آن کسی که معنی واقعی این کلمه ی طلایی را می داند، می فهمد که آغاز هر خلفتی از آن است.


"صلح" ، امروز ها در جهان کمیاب ترین گوهر میان انسانهاست ، و دستیابی عملی به آن در کوتاه مدت غیرممکن است. آرزو کردن آن کار بی هنران و بی عملان است و رسیدن و ایجاد کردن آن در لحظه، غیرعملی است.و آنچنان که ذکر شد اولین گام برای خلق عملی اثری تخیل ناب است.
"فرسنگها برای صلح" نه آرزوی صرف و بی عمل بود، و نه ادعای گزافی برای تغییر کره ی زمین !
"ما تخیل کردیم"
دنیای در صلح را مجسم کردیم. مجسم کردیم انسانهایش چگونه اند و چه می کنند. ما تخیل کردیم -بیشتر از هر کسی- و به تخیل کردن ادامه دادیم و به عمل درش آوردیم و ماکتی کوچک از آن ساختیم و به ساختن اش ادامه خواهیم داد.
و این سفر حتی اگر فقط تخیل صلح و نشان دادن مدل خیالی زمین و انسانهای در صلح بود-که بسیار بیشتر بود-، رسالتش را انجام داده است.
رسالت ساختن مدلی خیالی از "جهان در صلح" پیش روی آدمیان.
مدلی خیالی، که همه چیز از آن آغاز می شود.
.
ان شاء الله

درباره ی تاریخ (از یادداشت های سفر) بهار 1386

November 30th, 2007

تارخ برای ما معمولا یک کتاب قطور است با تعداد زیادی اسم افراد، مکان ها، و سالها که باید برای مدت معینی حفظ شوند و بعد از روز موعود -روزامتحان- به فراموشی ابدی سپرده شوند.
تاریخ بیشتر از اینکه نام یک مبحث باشد، نام یکی از درس های زمان مدرسه است. شاید حتی در معنایی یک پله بالاتر، رشته ای دانشگاهی است که از انسانی می شود رفت (!) و هیچ بازار کاری هم جز معلم شدن ندارد !
اما تاریخ مسلما چیزی فراتر از جدال جبری و بی حاصل دانش آموزان با کتاب قطور و معمولا خاکستری یا قهوه ای تاریخ است.


ایتالیا، رم، میدان مرکزی کلوسئو*.
May 2007

به مناسبت روز ملی فرهنگ که امروز است و امروز دقیقا روز حضور ما در "رم"، -پایتخت واقعا زیبا و شاد ایتالیا- بلیط 12 یورویی کلوسئو، برای همه رایگان است.
در وقت کوتاهی که پس از دوچرخه سواری فراوان و مصاحبه داریم، به کلوسئو می رویم.
بزرگترین استوانه ی باستان ! و یکی از "زشت-زیبا" ترین ساخته های دست بشر تا امروز.
زیبا به خاطر هزاران محاسبه و مراقبه که در زیبا شناسی و ساختن این غول سنگی به کار رفته و زشت به علت آنکه این بنای شکوهمند جز برای شکوه بخشیدن به سلطه و جاه طلبی یک انسان به وجود نیامده
معماری بسیار کم نظیر و پیچیده ی کلوسئو، چه از لحاظ نقشه و چه از لحاظ ساختار و چه از نظر اجرای عظیم آن با ابزار آن دوره، بیش از هر چیز این جمله را به ذهن بیننده می فشارد که : "چرا همچین چیزی باید وجود داشته باشد ؟" و در ادامه اولین چیزی که به عنوان جواب به آن خواهد اندیشید، هر چه باشد به تاریخ مربوط است. چراکه مسئله ی نوع زیستن آدمیان قبل و سرنوشتشان، برای هر انسانی چه خود آگاه و چه ناخودآگاه اهمیت داشته است :
اینکه در دوره ای از زمان در این شهر انسانهایی به این استوانه ی سنگی عظیم می آمدند و از تماشای جنگ خونین برده های "سزار" با یکدیگر لذت می بردند و برای یکدیگر نقل می کردند و طرفدار " گلادیاتور" قوی تر می شدند و وقتی آن قوی تر بر ضعیف تر چیره می شد و او را از پا می انداخت و برای تمام کردن کارش از مردم اجازه می خواست و آنان به اوج هیجان می رسیدند و -برای آنکه صدایشان از میان هزاران نفربه صدها متر آن طرف تر و به گوش قاتل برسد- با تمام نیرو فریاد می زدند :
"بکش !... بکش ! .."،
برای ما عجیب و غریب و وحشتناک است و حداقل جالب به طوریکه برای دانستنش کتاب می خوانیم و فیلم می بینیم و وقت می گذاریم ... "اما واقعا دانستن تاریخ، دانستن چیست ؟"

هوا عجیب است ! در آفتاب پوست نزدیک است که تاول بزند و در سایه، خنک !
کار عینک فروشان بنگلادشی و پاکستانی هم رونق دارد و بسته به ظاهر مشتری، از 5-6 یورو به بالا عینک آفتابی های بنجلشان را می فروشند. اطراف پر از توریست های دوربین به دست است و گروه های رمی که آوازخوان و ساز به دست از جلوی ما به طرف یکی از میدانهای شهر برای تجمع روز خانواده در حرکتند.
عده ی زیادی از جوانها در یک سوی میدان یک بنا از آکروبات بازهایی که از هم بالا رفته اند ساخته اند و موسیقی و شادی و سرو صدا ...
و در این میان : فکر به اینکه "تارخ واقعا چیست؟" !!...

می دانم که دانستن سال شروع ساختن کلوسئو و سال اتمام آن و گنجایش آن و کجا بودن محل نگهداری حیوانات وحشی در آن و کجا بودن جایگاه سزار و ارتفاع هر طبقه و قطر مقطع بنا و تعداد زنان سزار و بچه های مقتول و حتی -در صورت وجود- داستان زیبای شهادت "ماکسیموس"، هیچکدام "تاریخ" نیستند. در صورتیکه اجزای آنند و مربوط به آن.
احساس می کنم اینها خود تاریخ نیستند، شاید حاشیه ها، شاید تزئینات و شاید لباس آن هستند. خود تاریخ چیزی نامرئی تر از اینها باید باشد. چیزی که آنقدر از نام افراد و اسم مکان ها و زمان وقوع حوادث ارزشمندتر است که مانند هر چیز ارزشمند دیگر به آسانی قابل لمس نیست ... چیزی که اگر یافت شود مانند یک گنج خواهد بود ... مانند یک چراغ ...
ذهنم به جایی دورتر می رود ... به تفاوت واقعیت یک چیز با حقیقت آن ... -که اینها البته تعریفی برای حقیقت تاریخ است و نه واقعیت آن، که واقعیت آن قصه ایست تکه پاره شده که در کتابها آلوده به هزار تحریف ذکر شده-

تاریخ شاید روح یک دوره ی زمانی ست،
"پندی ست که از آن گرفته می شود"،
و "راهی ست که به وسیله ی آن روشن می گردد"...
تاریخ تاثیر عملی عنصر"یادآوری"، بر رفتار و کردار آدمیان است.



بنای کلوسئو * Closseum
بزرگترین بنای ساخته شده در امپراطوری رم.
شروع احداث آن سال 70 میلادی بوده و ساخت آن 10 سال به طول انجامیده و ظرفیت
50 هزار نفر تماشاگر را داشته است .

تبلیغاتی جدید * Banner به بهانه ی

November 18th, 2007

"Peace is not the absence of war,
it's a virtue, a state of mind, a disposition for benevolence, confidence and justic"

Baruch Spinoza (1632-1677)

جمله ی اسپینوزا،
مانند یک الماس در تمام طول مسیر در سخنرانی های علی** می درخشید . وقتی حرفهایش را با
ladies and gentlemen, یا madame and monsieur
آغاز می کرد و به اوضاع جهان اشاره می نمود.
و بعد از سفر مان می گفت، از اینکه ایرانی هستیم و آرزویمان صلح است و بعد وضعیت ایران ... و اوج می گرفت و از خطری که ایران را تهدید میکند حرف می زد و از فاجعه ی "عادی شدن کلمه ی جنگ برای گوش انسانها"...
و به یاد می آورم که همیشه تا قبل از جمله ی پایانی سکوت برقرار شده بود و حاضران دیگر دست هم نمی زدند و سراپا گوش می شدند و علی آرام فرود می آمد که : "...می خواهم حرفهایم را با جمله ای از باروک اسپینوزا، فیلسوف و عارف یهودی قرن هفدهم تمام کنم ..."

علی در تمام طول مسیر سخنرانی هایش را مرتب و در هر فرصتی تصحیح می کرد و هر بار نسبت به بار قبل چیزی از آن می کاست و چیزی بر آن می افزود. و تعریف می کرد که وقتی به دنبال یک جمله ی قصار از بزرگی یا شخصیتی برای گنجاندن در متن می گشت، به این جمله برخورد:
"همون لحظه که دیدم گفتم خودشه !"


این جمله به غیر از زیبایی، عمق و ظرافت شاعرانه ای که در محاسبه ی دقیق تک تک کلمات و چینش آنها داراست،
از منظری دیگر برای ما مهم بود و آن این بود که سنخ ما را برای مخاطبانمان مشخص می کرد.
سنخی که سیاسی نبود، وابسته به جریانی نبود و از جنس مردم بود و افق نگاهش در تلاش برای صلح، نه برای مردمی خاص بود و نه برای دوره ی خاصی از زمان.


*
بنر های جدید
www.milesforpeace.com/takeaction.php

**
علی نصری، از سخنگویان فرسنگها برای صلح

چهارشنبه ها برای صلح

November 15th, 2007

روزها" ، "سالروز ها"، "سالمرگ ها" یا "تولد ها" و در کل "تاریخ ها" همیشه برای همه ی اقوام و همه ی مردم مهم بوده است.وهمواره اولین و گاه مهمترین وسیله ی پاس داشتن یا زنده نگه داشتن رویدادها بوده است .

در بلومینگتون، شهر کوچک و دانشجویی ایالت ایندیانا، سر یکی از چهارراه های اصلی شهر، چهارشنبه های هر هفته عده ای از گروه های کوچک محلی حضور دارند. و در ساعت هایی از روز به آرامی تجمع می کنند و نوشته هاشان را بر دست می گیرند... هدف آنها فقط یک چیز است: .اینکه "چهارشنبه" فراموش نشود ! چهار شنبه برای آنهافعلا فقط یک معنی دارد : روز حمله ی آمریکا به عراق

تصاویر
www.milesforpeace.org/photos

The First One !

November 7th, 2007

اولین شماره نامه های سایت فرستاده شد ! مثل آگهی های تبلیغاتی نمی گیم "این یک شروع دوباره است !!" چون چیزی رو تموم نکرده بودیم که شروع کنیم ...

به امید خداوند اولین هدفان این است که بر سر عهد و پیمانمان بمانیم و در هر شرایطی و با هر توانی و هر آهنگی که هست میدان را خالی نکنیم .

Together, we can Stop the Next War Now!

October 28th, 2007

Join thousands of other people signing a pledge to top the possible U.S. war with IRAN.

http://www.codepinkalert.org/ft/campaigns/iran/

سن فرانسیسکو - شهرداری سن فرانسیسکو - تیرماه 86

October 25th, 2007

San Francisco, City hall california - July 2007

Part one
http://208.65.153.251/watch?v=fVRbeGogXbk
Part Two
http://208.65.153.251/watch?v=CKkSQ7jdG1M
Part Three
http://208.65.153.251/watch?v=hzTAF1X01js

* "نه برای لقمه ای نان"

October 23rd, 2007

code pink
در ادامه ی فعالیت های خود علیه جنگ طلبی های دولت آمریکا پروژه جدیدی را به سبک خودش و در راستای سیاست های تبلیغاتی ضد جنگ خودآغاز کرده است

گرچه فعالیت های این گروه بیشتر از آنکه سیاسی به نظر برسد ، تبلیغاتی مینماید اما نباید از این نکته غافل شد که اثرگذاری بر افکار عمومی و مسئله ی "تبلیغات ضد جنگ "در جهان امروز نقشی کمتر از خود مسائل سیاسی ندارد و بسیار بیش از آنچه به نظر می آید اثر گذاز است .

این مسئله چیزی است که در کشور ما -و کشور های مشابه- هنوز جدی گرفته نشده است .
در غرب "فعال فرهنگی بودن" یا "فعال ضد جنگ بودن" چیزی مانند آنچه گروه کد پینک نمونه ی کوچک اما پر کاری از آن است - یک سازمان جدی با مدیریت درآمد، برنامه ریزی و هدف مشخص - میتواند شغل افراد به حساب آید .

گروه هایی چون
Global Exchang
که از زمان جنگ ویتنام علیه سیاست های جنگ طلبانه دولت آمریکا کار کرده اند و بر پای خود ایستاده اند و سالها در باره ی صلح نوشته اند و تبلیغ کرده اند و سرمایه گذاری کرده اند ... به تحقیق نه از بی کاری رنج می برند، و نه از کمبود امکانات و زمینه ی کاری !

اما در میان ما ...
، حتی در این روزها که کشور ما اینگونه تهدید می شود
فرض کردن مسئله ی "اثرگذاری بر اتفاقات سیاسی درباره ی جنگ بوسیله ی ابزار تبلیغاتی و فرهنگی" به عنوان یک هدف کاری، آنقدر برای ما ایرانیان دور از ذهن و باورنکردنی ست که نه تنها موثر بودن آنرا تقریبا محال می دانیم بلکه به دیگرانی هم که در این باره و با این هدف تلاش می کنند توصیه می کنیم که فکر بیرون کشیدن گلیم خود باشند و دنبال لقمه ای نان .

*
عنوان، برگرفته از عنوان کتاب "نه برای لقمه ای نان" نوشته کونوسوکی ماتسوشیتا
(ترجمه ی محمدعلی طوسی)

Add Your Name ...

October 23rd, 2007

پروژه ی جدیدی از
Code Pink
در ادامه ی فعالیت های آنان علیه جنگ طلبی دولتمردان آمریکایی.

http://www.codepinkalert.org/ft/campaigns/iran